می‌دانم که این وبلاگ را شاید تبدیل به غر دانی کرده باشم، ولی قبلا می‌خواستم مطالب علمی و از این جور چیزها بذارم، هم وسواس به من اجازه نداد و هم این که احتمالا طالبی نداشت.
حالا در این بی وسواسی و بی‌طالبی، غر زدن سودمند ترین راه است، کسی که چندان نمی‌خواند، حداقل ذهنم را پیاده می‌کنم که راحت بشم.

خلاصه از این قرار هست داستان که رامبد فیلم اسپاگتی در ۸ دقیقه‌اش را در اینستایش تبلیغ کرد، امشب هم اتفاقی گذارم بهش افتاد و لحظات آخرش را دیدم.

همانند تقریبا همه‌ی فیلم‌های ایرانی ( این را از آن جا می‌گویم که امروز خانواده داشتند نهنگ عنبر ۲ سلکشن رویا را می‌دیدند، و در آن همین شد، آن چه خاطر دارم اکثریت این گونه بوده‌اند) که لحظه‌ی n-1‌ام همه چی به هم ریخته‌ است، ولی لحظه n خوب و خوش عروس کرده و داماد شده‌اند همه.

حال چیزی که به ذهنم رسید که کلا چرا این قدر ناز می‌کنیم که کار به لحظه‌ی n-1ام و nام برسد ؟ بدبختی ماجرا این است که در زندگی واقعی دنیا بسیار کم‌تر فیلم ایرانی‌گونه است که در یک لحظه همه چیز درست شود و این بدی n-1 ام تا پایان باقی خواهد ماند.

درست است که ناز کردن لذت خودش را دارد و اگر نازها نباشند آدم قدر چیزی که آخر به دست آورده است را نمی‌داند، ولی به نظرم در این جا نیز مانند اکثر  جاهای دیگه ملت ما افراط و تفریط گونه عمل می‌کنند (این رو هم بنا به تجربه خودم و کسانی که از خارج به ما نگاه کرده‌اند می‌گویم)، یا همان اول مزه‌ی داستان را از بین می‌برند، یا این که بعضا تا آخر عمرشان چیزی نمی‌گویند.

آقا این همه ما در سالیان اخیر شعار اعتدال شنیدیم، بیایم در این یک مسئله هم اعتدال را رعایت کنیم....