PAPCO یک الگوی‌ خاصی برای محصولاتش دارد، چه کوچک باشند و چه بزرگ، فهرست،جدول برنامه‌ریزی، تقوم دو سال و دفترچه تلفن!
فهرست‌اش که همواره برایم بلافایده مانده است، اتفاقا در معدود دفترهایی که فهرست داشته‌ام پاپکو نبوده‌اند.
تقویم‌اش هم قدیم‌ها مفید فایده بود، اما الان دیگر به روز به دستمان نمی‌رسد و هم این که موبایل جایش را گرفته‌اند.
دفترچه‌ی تلفن هم فقط یک بار استفاده شده، برای شماره دوستان دبستانی‌ایم، که مدتی است از آن‌ها خبر ندارم.

می‌ماند جدول برنامه ریزی هفتگی، که از باب سیستم‌‌های آموزشی مدون و مشخص ما آمده است. الان که دارم می‌بینم می‌گویم کاش یک جای زمان هم بالایش می‌گذاشت، که برای مایی که زمان‌هامون مثل مدارس یکی نیست بهتر استفاده ببریم.

بگذریم; امروز این جدول شده بود محلی برای آزمایش الگوهای مختلف پر کردن خانه‌هایشان، ساده و دایروی و عمود و اریب و حزلولی و ....
همه‌ی نقش‌ها و طرح‌هایشان جالب شده بودند، هر یک به گونه‌ی خود زیبا هستند.
حال که این مفهوم در جامعه‌ی ما جا نیفتاده‌است و این قدر به گوشمان خوانده‌اند که این کار و آن کار خوب و باید به آن سمت بری و کار دیگری نه، جرئت بروز را ازمان گرفته‌اند به نحوی که زیبایی‌هایمان را غیرمعقول و زشت می‌پنداریم.
حال از خود می‌پرسم چه قدر باید این زیبایی‌ دیگران را ابراز کرد و چه قدر باید انتظار داشت این زیبایی‌ها را شنید. خودم شرمنده شدم که این همه غر زدم و زشتی گفتم، اما این قدر در این بساط غر شدیم که تحمل شنیدن زیبایی‌ها را هم نداریم، یا حداقل این قدر گفتنش برای ما ناآشناست که یک طرف عجیب می‌گوید و طرف دیگر عجیب‌تر برداشت می‌کند.

پ.م: کتاب "طبیعت ثانوی: علم مغز و معرفت بشر" نوشته‌ی جرال م.ادلمن را اگر به دست‌تان رسید بخوانید، از دو جهت، هم خودشناسی بیشتر و هم این که بفهمیم دانشمندان به چه سمت و سویی می‌روند و چه می‌دانند و قرار است چه بکنند. من جسته گریخته حرف‌هایی در باب مغز شنیده بودم، ولی تا این‌جایی که خواندم تر تمیز و خوب و مسنجم آن حرف‌ها رو گفته بود