خبر شوکه کننده بود و همه را در بهت فرو برد. هر کس به نحوی تلاش کرد خود را در این غم شریک کند و به این دانش‌مند بزرگ ادای احترام کند. او با وجود این که انسان بی هیاهویی بود، بر زندگی چندین نسل از جامعه‌ی علمی و ریاضی ایران و جهان نقش موثر فراوانی داشت، این اثر را شاید من نتوانم به اندازه‌ی دوستانی که درگیر مسائل ریاضی بودند درک و بیان کنم، اما این حادثه‌ی دردناک، پیامی بزرگ با خود برای من به همراه داشت،پس از دیدن و شنیدن نظرات مختلف، جمع‌بندی آن‌ها را این جا می‌نویسم که تلنگری باشد برایم:

خوشبختانه روند زندگی برای من به گونه‌ای پیش‌ رفته تا کنون، که توانسته‌ام با وجود کوچک‌ام، در جمع‌های بزرگی قرار بگیرم. اما این واقعه‌ی تلخ چشم من را باز کرد، که ببنیم در تمامی این جمع‌ها مریم میرزاخانی جریان دارد،(مریم میرزاخانی اکنون دیگر به نظر من تبدیل به یک کلمه و مفهوم شده است که حتی می‌تواند در فرهنگ‌های لغت نیز وارد شود.)  
و چرا از این جریان بهره نبریم، تا این که مثلا ۲۰ سال بعد افسوس نخوریم و افتخار کنیم  ‌هم‌گام با مریم میرزاخانی‌های دوران خود بوده‌ایم. همه‌ی ما، همه‌ی ایران و همه‌ی جهان یک مریم میرزاخانی در درون خود داریم، باید دست به دست هم دهیم تا آن را رشد دهیم.
اما در این میان، باید حتما یادی کنیم از کسانی که مریم میرزاخانی ساز بودند که دکتر محمودیان گل سر سبد آن‌هاست و سعی کنیم از این دوستان نیز پرورش جریان‌ساز‌ها را یاد بگیریم، بسیاری از این جریان‌سازان در دوران‌های مختلف، معمولا مغفول می‌مانند، اما امیدوارم ‌همه‌ی آن‌ها زندگی طولانی و پر از شادی داشته باشند.


به امید روزی که هر یک از ما، جریان بزرگی شویم، که بتوانیم در کنار هم سدهای این عالم را یکی یکی پشت سر بگذاریم.