عجب روزی بود امروز!
این که بری خود خواسته عیب‌های رفتاری رو بشنوی اصلا آدم رو یه وصی می‌کنه.
شاید این وبلاگ بهتر می‌بود که به صورت خاص به بررسی موضوعات علمی و تخصصی می‌پرداخت، با انگیزه‌ی اولیه‌ای هم نسبت به نوشتن آن‌ها اقدام کردم، ولی payoff اش باید بیشتر می‌بود تا ادامه بدهم، به همین سبب این وبلاگ بازگشت به اصل خویش، برش‌هایی از من، به عبارت دیگر، دفترچه خاطرات. امیداورم که اندک خوانندگان فعلی از این موضوع راضی باشند :دی

اعتماد، بحثی که به خاطر رفتارهای انسان در هیچ قالبی نمی‌گنجد، هم‌چنان خوش تعریف نشده است و الگوریتمی برای آن یافت می‌نوشد. بنابراین آدم باید آن را به دست آزمایش و خطا بسپارد، آزمایش‌هایی که هزینه‌ی سنگینی را بر دوش طرفین می‌گذارد.
کلمه‌ی بعدی که امروز مرا درگیر کرد، تحقیر بود، که چه قدر جامعه‌ی حقیر شدیم که چپ و راست هم‌دیگر رو زورمان برسد تحقیر می‌کنیم.
و در انتها، برهمکنشی از رفتارهای اجتماعی که به نظر کلیدی است که هوش مصنوعی نمی‌تواند به اندازه‌ی انسان‌ها به آن برسد، ولی متاسفانه ما داریم آن را تحت قالب‌های مجازی سازی می‌کنیم که گرچه فاصله‌ها را از بین می‌برد، اما شکاف‌های بسیار عمیقی هم به دلیل عدم دریافت‌های بازخوردهای مناسب ایجاد می‌کند.

امروز می‌خواستم چند مقاله در مورد مدیریت (به معنای تجاری‌ایش) با این پیش‌فرض‌ها(که انسان، انسان است نه یک actor) بخوانم که متاسفانه مجالی نیافتم. بهترین‌شان این بود برای کسانی که تا این جا آمده‌اند و می‌خواهند بهره‌ی علمی هم ببرند.

شادی باشیم...